• Albums
  • Lyrics (110)

سینه مالامال درد است
از احمد ولی


سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

چشم آسایش كه دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

زیركی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی بوالعجب كاری پریشان عالمی

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه تركان فارغ است از حال ما كو رستمی

در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل كه با درد تو خواهد مرهمی

اهل كام و ناز را در كوی رندی راه نیست
ره روی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی