• Albums
  • Lyrics (16)

شام تاری
از جاوید شریف


اگر شام تاری به پیشم بیایی
چو گل پیش رویم کنی خودنمایی
بدامانت از شوق گلها بریزم
بشینی و تا صبح به پیشم بپایی

مرا است امید وصل تو اما
تومی گویی ازدوری و از جدایی
منم همچوشمع در آتش نشسته
توپروانه من کجایی کجایی

چو کام دلی من نشد از تو حاصل
چنین بود گویا تو را آشنایی
اسیر از تو جز مهرو الفت نخواهد
چه خوب است اگر مهرو الفت نمایی

چنان با جان من ای غم در آمیزی که پنداری
تو از عالم مرا خواهی من از عالم ترا خواهم