• Albums
  • Lyrics (36)

گل از رخت آموخته
از ظاهر هویدا


آهو ز تو آموخت به هنگام دويدن
رم كردن و ايستادن و واپس نگريدن

پروانه زمن ، شمع ز من ، گل زمن آموخت
افروختن و سوختن و جامه دريدن

گل از رخت آموخته نازك بدنی را
بلبل ز تو آموخته شيرين سخنی را

هر كس كه لب لعل تو را ديد به دل گفت
حقا كه چه خوش كنده عقيق يمنی را

خياط ازل دوخته بر قامت زيبا
بر قد تو اين جامه ی سبز چمنی را