• Albums
  • Lyrics (64)

اشک ز بیداد عشق
از ناشناس


اشک ز بیداد عشق پرده گشا می شود
فهم معما کنید آبله وا می شود
ذوق طلب علمی ست وقف حضور دوام
پر به اجابت مکوش ختم دعا می شود

گاه وداع بقا تار نفس از امل
چون به گسستن رسید آه رسا می شود
جوهر اهل صفا سهل نباید شمرد
آیینه گر قطره ی است بحر نما می شود

حرث به صد عز و جا در همه صورت گداست
گر به قناعت رسی فقر غنا می شود
آنطرف احتیاج انجمن کبریاست
چون ز طلب در گذشت بنده خدا می شود

چند خورد آرزو عشوه ی برخاستن
غیرت امداد غیر نیز عصا می شود
عذر ضعیفی دمی کآیینه گیرد به دست
آبله در پای سعی ناز حنا می شود

از کف بی مایگان کارگشایی مخواه
دست چو کوتاه شد ناخن پا می شود
غیر وداع طرب گرمی این بزم چیست
تا سحر از روی شمع رنگ جدا می شود

خاک بسر می کند زندگی از طبع دون
پستی این خانه ها تنگ هوا می شود
بگذر از ابرام طبع کز هوس هرزه دو

حرص خجل نیست لیک کار حیا می شود
بیدل ازین دشت و در گرد هوس رفته گیر
قافله هر سو رود بانگ درا می شود