• Albums
  • Lyrics (109)

باز روز آمد به پايان شام
از ساربان


باز روز آمد به پايان شام دلگير است و من
تا سحر سودای آن زلف چو زنجير است و من

ديگران سر مست در آغوش جانان خفته اند
آنکه بيدار است و هر شب مرغ شبگير است و من

گفته بودم زود تر در راه عشقت جان دهم
بعد از اين تا زنده باشم عذر تأخير است و من

از در شاهان عالم لذتی حاصل نشد
بعد از اين در کنج عزلت خدمت پير است و من

منعم از کويش مکن ناصح که آخر می رسم
يا به جانان يا به جان می دام تقدير است و من

Baz Roz Amad Ba Payan Sham
by Sarban